تبليغاتX
روي خط اقتصاد
روي خط اقتصاد
سه شنبه 1387/08/28
معرفي شخصيت اقتصادي (کورنليوس واندربيلت) ...

کورنليوس واندربيلت در تاريخ 24 مه 1794 در نيويورک متولد شد. پدر او کشاورزي بود که محصولاتش را در بازار نيويورک مي‌فروخت و در کنار بندر نيز ماهيگيري مي‌کرد.


واندربيلت توجه زيادي به مدرسه نداشت و زندگي خارج از آن را ترجيح مي‌داد. در کودکي به سختي مي‌توانست بخواند و بنويسد. او علاقه‌ بسيار زيادي به کسب و کار داشت. در سال 1810 يعني تنها زماني که 16 سال سن داشت، مادرش به او 100 دلار براي پاکسازي و کاشت بر روي يک زمين 8 آکري داد. او با باقي‌مانده‌ اين پول، يک قايق کوچک خريد. او با همين قايق کوچک شروع به جابجايي مسافر کرد. او خيلي زود اين کسب و کار را از دست داد زيرا قايق کوچکش در همان چند هفته‌ نخست با يک مانع برخورد کرد اما هم قايق و هم سرنشينان آن نجات يافتند.


اين حرفه درس‌هاي خوبي را در زمينه‌ کسب و کار به واندربيلت آموخت. او بدون ترس از شرايط آب و هوايي به کارش ادامه داد و همين امر باعث اعتبار و شهرت او شد. رضايت مشتريان باعث شد که او همچنان به کسب و کارش ادامه دهد. او اصول ساده‌ اقتصادي همچون هزينه‌هاي پايين، گردش مالي بالا، کاهش هزينه‌ها نسبت به رقبا و غيره را از طريق همين حرفه آموخت.



لحظات مهم

 
همانند بسياري ديگر از کارآفرينان، در زمان جنگ آمريکا و انگلستان در سال 1812، واندربيلت اين جنگ را به مثابه‌ فرصتي براي توسعه‌ کسب و کارش مي‌ديد. در حالي که او همچنان به کسب و کارش ادامه مي‌داد، با ارتش قرارداد بست و پول بيشتري را از طريق حمل مواد غذايي به دست آورد. اين امر به او کمک کرد تا دو قايق ديگر بخرد.


تا سال 24 سالگي، واندربيلت توانست 9000 دلار پس‌انداز کند و با همين پول کسب و کارش را توسعه داد. به علاوه او از چند قايق درآمد داشت. همه چيز بر وفق مراد واندربيلت پيش مي‌رفت تا اين که در سال 1817 قايق‌هاي بخار وارد اين کسب و کار شدند. دو کارآفرين بزرگ يعني رابرت فولتون و رابرت ليوينگستون فن‌آوري نوين خود را وارد نيويورک کردند و به مدت 30 سال انحصار تردد قايق‌هاي بخار را به دست گرفتند.


واندربيلت که فهميده بود قايق‌هاي کوچک به پايان عمر خود رسيده‌اند، به جاي استفاده از اين فن‌آوري منسوخ شده، تمامي قايق‌هايش را فروخت. او شروع به کار براي يکي از مالکان شرکت‌هاي قايق‌هاي بخار يعني توماس گيبونز کرد که مردي ثروتمند و پر نفوذ بود. بدين ترتيب، او راندن و کنترل قايق‌هاي بخار را آموخت. خيلي زود او توانست اقدام به جابجايي مسافران از نيوجرسي به منهتن کرد. او با ارايه‌ قيمت‌هايي ارزان‌تر فولتون و ليوينگستون، مسافران را ترغيب کرد تا از خدمات او استفاده کنند و براي يک بليط 4 دلاري تنها 1 دلار بپردازند. او اين زيان را با قيمت غذا و نوشيدني جبران مي‌کرد.


در سال 1824، ديوانعالي ايالات متحده اعلام کرد که انحصار فولتون و ليوينگستون غير قانوني است. اين امر باعث شد که واندربيلت فعاليت خود را علني سازد. با از ميان رفتن اين انحصار، همه چيز به سرعت در کسب و کار قايق‌هاي بخار تغيير کرد. قيمت‌ها کاهش يافتند، رقبا وارد بازار شدند و فن‌آوري اين نوع قايق‌ها افزايش يافت. در يک محيط به شدت رقابتي که نوآوري اوج گرفته بود، واندربيلت استعداد خود را شکوفا کرد. در سال 1829، او از پس‌اندازش براي آغاز کسب و کار خودش در زمينه‌ قايق‌هاي بخار استفاده کرد. او مجموعه‌اي از خدمات را از نيويورک تا فيلادلفيا ارايه کرد. کاهش قيمت‌ها به يک استراتژي مهم براي واندربيلت تبديل شده بود. رقابت و ترس از جنگ قيمت‌ها باعث شد که او به سود بسيار بالايي دست يابد.


واندربيلت روش تازه‌اي را براي پول به دست آوردن کشف کرد. اپراتورهاي تنبل که علاقه‌ زيادي به حفظ بازار داشتند و نمي‌خواستند با ارايه‌ قيمت‌هاي واقعي به مشتريان، سودشان را کاهش دهند، حاضر بودند به واندربيلت پول بدهند تا او دست از کارش بکشد. اين همان داستاني بود که در هادسون ريور رخ داد. واندربيلت براي اينکه پاسخ دندان‌شکني به اين رقبا بدهد، سفر با قايق‌هاي بخارش را رايگان کرد. او هزينه‌ تردد افراد با اين قايق‌ها را از طريق مواد غذايي موجود در قايق‌ها تأمين مي‌کرد. اين امر باعث شد که واندربيلت به سودي 100 هزار دلاري دست يابد. رقبا حاضر شدند سالانه 5000 دلار بپردازند تا او اين منطقه را ترک کند.


حالا واندربيلت مالک 100 قايق بخار بود که ميليون‌ها دلار ارزش داشتند. حرکت بعدي ناشي از کشف طلا در کاليفرنيا در سال 1848 بود. طلا باعث شدت گرفتن تقاضا براي سفر با قايق‌هاي بخار از ساحل شرقي به ساحل غربي گرديد. سفر با قايق‌هاي معمولي حدوداً 90 روز به طول مي‌انجاميد. واندربيلت مسير جديدي را از پاناما يافت که مدت زمان سفر را کاهش مي‌داد. او با خواندن نقشه‌ها متوجه اين مسير جديد شد. او بايد از رودخانه‌ سان خوان و درياچه‌ نيکاراگوآ عبور مي‌کرد. منتقدان معتقد بودند که رودخانه‌ سان خوان قابل کشتيراني نيست. واندربيلت وارد اين رودخانه شد و به کمک قايق‌هايش عکس اين موضوع را به اثبات رساند.


واندربيلت به اتفاق دولت نيکاراگوآ يک شرکت جديد حمل و نقل تأسيس کرد. اين امر باعث ساخت يک بندر جديد در ساحل اقيانوس آرام در سال 1851 شد. مثل هميشه قيمت‌هاي او پايين‌تر بودند 400 دلار در مقايسه با 600 دلار رقبا. اين بار نيز فشارهاي سياسي و فشارهاي رقبا وجود داشتند. آنها حاضر شدند مبلغ 672000 دلار به واندربيلت بپردازند تا او به کارش در اين منطقه خاتمه دهد.


تا سال 1863، يعني زماني که واندربيلت شصت سالگي را رد کرده بود، ثروتي معادل 40 ميليون دلاري داشت. براي اکثر افراد اين رقم کافي بود. اما براي او چنين نبود. طي 13 سال بعد، واندربيلت آب را رها کرد و به سراغ صنعت راه‌آهن رفت.


تا سال 1869، او کنترل شرکت راه‌آهن هادسون ريور و سيستم مرکزي نيويورک را به دست آورد. او اين دو شرکت را با هم تلفيق کرد و کنترل خطوط راه‌آهن نيويورک تا شيکاگو را به دست آورد و سيستمي جامع و يکپارچه را ميان اين دو شهر ايجاد نمود. واندربيلت در واپسين روزهاي دوران شغليش نيز به استفاده از اصول رقابت ادامه مي‌داد. او خطوط راه‌آهن را با ريل‌هاي فولادي که از انگلستان وارد کرده بود، ارتقا داد و بزرگ‌ترين پايانه‌ راه‌آهن جهان را در نيويورک تأسيس کرد.


در زمان مرگ واندربيلت در 4 ژانويه 1877، واندربيلت امپراطوري راه‌آهن را در اختيار داشت که 740 مايل طول داشت و 486 لوکوموتيو و 9000 واگن را شامل مي‌شد. هر ساله، هزاران مسافر به کمک واندربيلت جابجا مي‌شدند. وقتي واندربيلت از دنيا رفت، رقمي معادل 105 ميليون دلار پول را براي ورثه‌ خود بر جاي گذارد.



حائز به ذكر است:


کورنليوس واندربيلت يکي از درخشان‌ترين اساتيد کسب و کار نسل خودش بود. او درکش از معيارها و اصول اقتصادي را با استراتژي کسب و کارش تلفيق کرد. واندربيلت دست به هر چيزي مي‌زد، طلا مي‌شد. او هميشه بهترين بود. چرا؟ زيرا واندربيلت مي‌دانست که چگونه بايد خدماتي منطقي را در اختيار مشتريان قرار دهد. اين در حالي بود که او با تلاش‌هايش نقش بسزايي در رونق اقتصادي شرق و غربي آمريکا داشت. در همين فرآيند بود که به ثروتي هنگفت نيز دست يافت.

سه شنبه 1387/08/28
اقتصاد بدون وزن ...

توسعه جهان آينده مبتني بر اقتصاد دانش محور به زودي فراگير شده و شکل جديدي از رفتارهاي مدرن اقتصادي را در جامعه بشري بوجود خواهد آورد به گونه اي که برخي مدعي اند؛ از سال 2010 به بعد فقط کشورهائي که بتوانند با علم و دانش فضاي خلاقيت و نو‌اوري را در جامعه خود گسترش دهند شانس داشتن اقتصاد قوي را خواهند داشت.

 
با دانش محور شدن اقتصاد، فرصت استفاده و پشتيباني از منابع اقتصادي جهان به وجود آمده و از تجربه کشورهاي پيشرو در اين زمينه استفاده و ازخدمات مناسب با زمان کمتر و سود بيشتر بهره خواهيم برد.

اقتصاد دانايي محور، مبتني بر توليد، توزيع و استفاده از دانش و اطلاعات است و دانايي محوري را گرايش به سرمايه گذاري با تكنولوژي بالا مي داند. توسعه و رشد اين اقتصاد مستلزم بهينه سازي همزمان مجموعه سياست هاي صنعتي، سياست هاي توسعه علوم پايه و سياست هاي توسعه فناوري است. بنابراين تاکيد اقتصاد دانايي محور فقط توليد و توزيع اطلاعات و دانش نيست بلکه نکته مهم به کارگيري آنها است، يعني استفاده موثر و به کارگيري انواع مختلف دانش در تمام فعاليت هاي اقتصادي.


برخي اقتصاددانان مانند «دني کوا» استاد مدرسه اقتصاد لندن ترجيح مي دهند اقتصاد مبتني بر دانايي را اقتصاد بدون وزن بنامند زيرا برخلاف گذشته که رشد اقتصادي را بر حسب توليد محصولات سنگين همچون فولاد و تجهيزات و ماشين آلات سنگين صنعتي و نظاير آن تعريف مي کردند امروزه رشد اقتصادي بر حسب محصولات سبک الکترونيکي تعريف مي شود و نيز به اين نکته توجه مي شود که سهم دانش در ارزش افزوده به مراتب بيش از سهم ساير عوامل توليد است. از اين رو مي توان ادعا کرد مهم ترين عامل تعيين کننده در سطح زندگي در کشورهايي که در خط مقدم توسعه هستند سهم دانش در توليد کالاها و خدمات است.

برخلاف اقتصاد سنتي در اقتصاد دانش محور ، سرمايه گذاري و تکنولوژي به طور متقابل ارزش يکديگر را بالا مي برند . تکنولوژي مي تواند بازگشت سرمايه را به ميزاني که نيروي کار و منابع مادي توانايي افزايش آن را ندارند ، ارتقا بخشد.


در اقتصاد سنتي توسعه اقتصادي يکنواخت، خطي و کند است ، انتخاب نوع کالاها مبتني بر خواست توليد کننده مي باشد. در اين نوع اقتصاد بازارها همگن و متجانس فرض مي شود و يک برنامه مشخص بازاريابي در مورد همه آنها اجرا مي شود. منبع اصلي مزيت رقابتي در اقتصاد سنتي دسترسي آسان به مواد اوليه ، نيروي کار ارزان، نقدينگي، کاهش هزينه توليد از طريق صرفه جويي هاي مقياسي يعني توليد انبوه مي باشد. در اين اقتصاد وحدت شرکتها و ادغام آنها به ندرت صورت مي گيرد.


اما در اقتصاد دانش محور ، توسعه اقتصادي دستخوش تغييرات بسيار شديد مي باشد و به علت تحولات تکنولوژي و رقابت، چرخه حيات کالاها در آن بسيار کوتاه مدت است و انتخاب نوع کالا نيز کاملا مشتري محور است. گردانندگان اصلي اقتصاد دانش محور ، شرکتهاي دانش محور و کارآفرينان مبتکر مي باشند و گستره رقابت درآن بين المللي است.در اين اقتصاد بر پايه شرايط خاص هر بازار برنامه بازاريابي متفاوت، کالاي متفاوت ، قيمت متفاوت و روش هاي پيشبرد فروش متفاوت در نظر گرفته مي شود.


تحول پذيري رشته فعاليت در اقتصاد دانائي محور بسيار سريع و متناسب با انتظارات بازار است و اين فرصتهاي موجود در بازار است که به مديريت ديکته مي کند که در قبال انگيزه و روش توسعه دادوستد و راه برد آن، استراتژيهاي متغير داشته باشد. توليد در سازمانهاي توليدي به صورت منعطف مي باشد و منبع نوآوري آن تحقيق و ابتکار سيستمي است.جهت گيري اصلي فن آوري و روند حرکت آن در اقتصاد دانش محور به سمت رايانه اي کردن تمام مراحل طراحي ، ساخت و... و همينطور بهره گيري از تجارت الکترونيک و فناوري ICT مي باشد. براي گذار از اقتصاد سنتي به اقتصاد دانش محور بايد به سه عامل مهم که موفقيت ما در گرو آنهاست توجه کنيم :اول ، دانش که به عنوان سرمايه معنوي و مولفه اي که در تصميم گيريها و برنامه ريزيها نقش کليدي دارد. دوم, تحولات سريع و مداوم که شرايط را پيچيده کرده است و سوم، جهاني شدن است که همه اين تلاشها براي دستيابي به آن مي باشد.