تاكنون نشنيدهايم كه يك كارشناس هواشناسي و تغييرات آب و هوايي، براي افزايش يا كاهش دما، نور، توفان، طول شبانه روز و نظاير اينها برنامههايي ايجابي ارائه و پروژههاي عمراني تعريف كند. انتظارات از اين كارشناسان عموما شامل موارد ذيل است:
1 - پيشبيني تغييرات آب و هوايي از طريق شناخت قانونمنديهاي آن براي تطبيق انسان با طبيعت به گونهاي كه آسيب به محيط زيست (و انسان) حداقل و سود، حداكثر شود.
2 - ارائه پيشنهادات سلبي براي جلوگيري از تخريب طبيعت كه ميتواند در آينده تغييرات آب و هوايي نظير گرم شدن كره زمين يا بالا آمدن آب اقيانوسها را داشته باشد.
3 - آموزش عمومي مطالبي كه يادگيري آن به نفع جامعه تمام ميشود.
بخشي از علم اقتصاد كه به حوزه حكمراني و كشورداري مربوط است نيز به ميزان زيادي به علم هواشناسي شباهت دارد. يعني انتظارات اقتصاددانان از حكمرانان بيشتر سلبي است تا ايجابي به اين معنا كه آنان با تبيين قانونمنديهاي اجتماعي، بر اين معنا تاكيد ميكنند كه انتخاب هر راهي به مقصدي معلوم منتهي نميشود و اگر مقصد، توسعه اقتصادي كشور باشد اين امكان وجود دارد كه مجريان امور در اثر ناآگاهي، وارد هزاران بيراهه شوند كه مقصد آن ناكجاآباد است.
به همين دليل توصيههاي يك اقتصاددان عموما سلبي است، زيرا راههاي نادرست، بيشمار و راه درست، يكي بيش نيست. بنابر اين دولتمردان عموما با نهيهاي اقتصاددانان مواجه هستند تا با توصيههاي ايجابي آنها. در اينجا به سه عامل اصلي و مهمي كه بر مبناي علم اقتصاد و متناسب با كشور ما براي توسعه اقتصادي، واجب هستند اشاره ميشود.
براي خواندن ادامه اين مقاله به ادامه مطالب رجوع فرماييد...

