تبليغاتX
روي خط اقتصاد
روي خط اقتصاد
دوشنبه 1387/02/30
تحریم اقتصادی...چرا و چگونه؟ ...

پيش از هر بحثي در باب تحريم اقتصادي ابتدا بايد به اين دو نكته توجه داشت كه تحريم اقتصادي با چه هدفي اعمال مي‌شود و از منظر هدف، آيا تحريم‌هاي اقتصادي موفقيت‌آميز بوده‌اند يا خير؟بنا به تعريف تحريم‌هاي اقتصادي عبارتند از دستكاري در روابط و همكاري‌هاي اقتصادي به منظورتامين اهداف سياسي. در واقع تحريم اقتصادي يك ابزار سياست خارجي است كه اين امكان را فراهم مي‌آورد كه كشور يا كشورهايي مقاصد سياسي خود را نسبت به كشور هدف به هنگام بروز اختلاف اعمال كنند.

تحريم‌هاي اقتصادي از جهت هدف، دو نوع هستند:

اول، تحريم اقتصادي به منظور بي‌ثبات كردن رژيم سياسي كشور هدف است كه در واقع برگرفته از تضاد در منافع استراتژيك كشور تحريم كننده و كشور هدف مي‌باشد. اين نوع تحريم براي تغيير رژيم كشور هدف است.

دوم، تحريم اقتصادي براي تغيير رفتار سياسي يا اقتصادي كشور هدف صورت مي‌گيرد. اين نوع تحريم به مراتب ملايم‌تر از نوع اول است.

زماني كه كشورها به دنبال تغيير رژيم يك كشور هستند، تحريم نوع اول اعمال مي‌شود با اين هدف که لطمه‌اي سنگين به منافع كشور هدف وارد ‌آيد. در واقع در اين نوع تحريم، عملا تحريم اقتصادي جايگزين جنگ و گزينه "ماقبل جنگ" تلقي مي‌شود.


انواع تحريم‌هاي اقتصادي

تحريم‌هاي اقتصادي نيزعمدتا از دو طريق اعمال مي‌شود. تحريم تجاري و تحريم مالي.

تحريم تجاري كه با محدود كردن يا قطع كردن انواع روابط وارداتي و صادراتي همراه مي‌شود. در تحريم مالي محدوديت و تضييقات و فشارهايي بر روابط مالي كشور هدف اعمال مي‌شود. يعني سرمايه‌گذاري، تامين مالي و معاملات مالي كشور تحت فشار قرار مي‌گيرد.


تقسيم‌بندي ديگري مي‌توان از جهت "منشاء" تحريم نيز در نظر داشت:

اول تحريم يك جانبه، در اين نوع كشور فرستنده تحريم براساس تصميم يك طرفه خود تحريم را اعمال مي‌كند.

دوم تحريم چند جانبه كه از سوي چند كشور عليه كشور هدف صورت مي‌گيرد. سوم تحريم سازمان ملل است كه بوسيله شوراي امنيت اعمال مي‌شود.از آنجا كه در تحريم يك طرفه، فقط يك كشور روابط تجاري و مالي خود را با كشور هدف محدود مي‌كند، در نهايت اين تحريم آثار سوء كمتري خواهد داشت. ميزان اين اثرگذاري به نفوذ اقتصادي كشور فرستنده تحريم در كشور هدف بستگي دارد. به طور مثال اگر كشوري مانند آمريكا بر كشوري مانند كانادا كه در حد 80 در صد روابط تجاري اش وابسته به آمريکاست تحريم اعمال كند بدون ترديد كشور كانادا به شدت تحت تاثير قرار خواهد گرفت وبه اوضاع وخيمي دچار مي‌شود. اما اگر سهم معاملات اقتصادي آمريكا با كشوري مثلا حدود 15درصد باشد، تحريم يك جانبه كاري از پيش نخواهد برد.

در تحريم‌هاي چند کشور اصطلاحاَ َمي گويند "ائتلاف كشورهاي داوطلب" يا (coalition of willing) بوجود آمده است. يعني ائتلاف كساني كه مايلند به تحريم بپيوندند. بديهي است كه آثار و هزينه‌هاي تحريم چند جانبه نسبت به تحريم يك جانبه مي تواند بيشتر باشد. اما تحريم شوراي امنيت سازمان ملل است كه به صورت همه جانبه صورت مي‌گيرد و براي اعضاي سازمان ملل لازم‌الاجرا است و بعد حقوقي و قانوني هم دارد.

هزينه هاي تحريم:

اولين هزينه تحريم هزينه وقت و انرژي براي تغيير مناسبات تجاري و مالي است. اين هزينه بر هر دوطرف و به نسبت وضعيت هريک تحميل مي‌گردد. تغيير بازارها نيز هزينه زماني و مالي دارد. ضمن اينكه اين تغيير، هزينه قيمتي هم تحميل مي‌كند. در شرايطي كه به دليل تحريم بازار خريد تغيير كند، ناچار كالاي مشابه با قيمت بالاتر خريداري مي‌شود.

 بنابراين قدرت خريد پول هم كاهش مي‌يابد. براي کشور تحريم کننده نيز از دست رفتن بازار فروش و ارايه خدمات مالي هزينه تحريم است. هزينه ديگر تغيير در رتبه بندي ريسک کشور هدف است. افزايش يا کاهش ريسک موجب زياد و کم شدن هزينه هاي معاملات مي گردد. هزينه ديگر آن رواني است که موجب مي شود سرمايه گذاران با ترديد به فرصتهاي سرمايه گذاري نگاه کنند.


اثربخشي تحريم

هربار از تحريم اقتصادي سخن گفته مي‌شود اين پرسش را در پي دارد كه اثربخشي تحريم‌هاي اقتصادي اعمال شده در دنيا چه ميزان بوده‌است. اساسا تحريم از نظر اقتصاد بين‌الملل، ايجاد انحراف در مسير طبيعي داد و ستدهاي بين‌المللي است. به طور طبيعي معامله بين كشورها اينگونه است كه خريدار متقاضي بهترين و كيفي‌ترين كالا با نازلترين قيمت است و كشور فروشنده نيز بهترين توليدات را صادر مي‌كند. زماني كه تحريم شروع مي‌شود، انحراف مصنوعي در روابط تجاري دو كشور فرستنده و دريافت‌كننده تحريم ايجاد مي‌شود هزينه‌هاي اقتصادي براي هر دو طرف بالا مي‌رود. روابط اقتصادي بين‌المللي هم در كل دچار خدشه مي شود. اما در سطح كشور تحريم شده، ميزان افزايش هزينه‌ها به ميزان وابستگي آن كشور به طرف تحريم‌كننده بستگي دارد.


در تحقيقي كه در خصوص اثربخشي تحريم‌هاي اقتصادي صورت گرفت، اين نتيجه اعلام شد كه 176 مورد تحريم اقتصادي از سال 1914 تا 1990، صورت گرفته كه حدود 66درصد آن موفق نبوده و 34درصد بقيه هم فقط نسبتا موفق بوده‌ اند.اين آمار نشان مي‌دهد كه تحريم‌هاي اقتصادي در ذات خود موفقيت نداشت. از سال 1973 تاكنون هم 24درصد تحريم‌هاي اقتصادي نسبتا موفق ارزيابي شده است. تنها مواردي كه در تاريخ تحريم‌هاي اقتصادي از آنها به عنوان نمونه‌هاي موفق نام برده مي‌شود، تحريم‌هايي است كه عليه آفريقاي جنوبي يعني رژيم نژادپرست آفريقاي جنوبي و رژيم نژادپرست رودزيا (در كشور زيمباوه) صورت گرفت.


غير از اين دو مورد در تاريخ تحريم‌هاي اقتصادي، مورد عراق در اين اواخر مثال زده مي شود. در آفريقاي جنوبي هم تحريم اقتصادي موجب نشد كه يك حكومت سياه‌ پوست برسر كار بيايد اما فشارهاي زيادي به رژيم آن كشور وارد كرد.

نكته مهم ديگر در باب تحريم، مراحل اعمال تحريم اقتصادي است. پيش از شروع تحريم اقتصادي عموما چهار مرحله طي مي‌شود. در مرحله نخست كشور اعمال كننده بالقوه تحريم به صورت خصوصي با كشور هدف وارد مذاكره مي‌شود تا آن كشور را به تغيير روش ترغيب كند. در مرحله بعد تحريم اعلام عمومي مي‌شود. در مرحله سوم با متحدين خود به مشورت مي‌پردازد و مرحله چهارم شروع تحريم است كه از موارد غيراقتصادي آغاز مي‌شود.تحريم‌هاي غيراقتصادي هم متعدد است. از جمله لغو جلسات چند جانبه در كشور هدف، عدم صدور رواديد براي گروهي از افراد آن كشور، فراخواني سفرا و كاهش سطح روابط، جلوگيري از پيوستن آن كشور به كنوانسيون‌ها و سازمان‌هاي بين‌المللي، مخالفت با هر نوع ميزباني جلسه سياسي در آن كشور، قطع كمك‌ها اعم از وام‌ها، تامين‌هاي مالي و سرمايه‌گذاري‌ها و در آخر قطع ارتباطات اعم از راديويي، تلفني، حمل و نقلي، و پست و تلگراف.


با اين پيش زمينه در خصوص تحريم‌هاي اقتصادي مي‌توان به بررسي مواجهه ايران با تحريم اقتصادي پرداخت. نخستين پرسشي كه به ذهن متبادر مي‌شود اين است كه آيا تاكنون ايران مورد تحريم اقتصادي قرار گرفته است؟ پاسخ مثبت است. ايران در خلال 27 سال بعداز انقلاب مورد تحريم اقتصادي بوده است. تحريم هاي ايران اغلب يك جانبه و از سوي آمريكا صورت گرفته است. علاوه بر اين در مورد برخي کالاها ايران مورد تحريم چند جانبه از سوي کشورهاي داوطلب بوده است. کالاهاي دو منظوره مهمترين مثال آن است. علاوه بر اين در مورد برخي كالاهاي دو منظوره ايران به طور غيررسمي مورد تحريم چندجانبه هم بوده است. مثلا از طرف گروه استراليا فهرستي از كالاهاي دومنظوره به ايران صادر نمي‌شود. البته موارد كالاهاي دومنظوره آنقدر گسترده شده كه تقريبا بسياري از وسايل الكترونيكي را هم شامل شده‌است.


تحريم هاي آمريکا عليه ايران

در خلال دوره‌هاي متفاوت رياست جمهوري آمريكا، تحريم‌هاي عليه ايران هم دستخوش تغييراتي شده‌است. در دوره رياست جمهوري كارتر، ايران چهاربار تحريم شد: اين تحريم‌ها شامل ممنوعيت واردات نفت، مسدود شدن دارايي‌هاي ايران، ممنوعيت صادرات به ايران و ممنوعيت واردات از ايران بود. اين چهار مورد تحريم بعداز تسخير لانه جاسوسي و تا قبل از توافق الجزيره اعمال مي‌شد. پس از توافق الجزيره سه مورد از اين تحريم‌ها لغو شد و فقط مسدود بودن دارايي‌ها ادامه يافت. در زمان رياست جمهوري ريگان ايران مجددا چندبار تحريم شد: تحريم اول در سال 1983 اعمال شد كه براساس آن كمك‌هاي سازمان‌هاي بين‌المللي به ايران محدود شد و نمايندگان آمريکا ماموريت يافتند که در سازمان‌هاي بين‌المللي تلاش کنند تا براي كمك به ايران راي منفي در نظر گرفته شود که تنها تا حدودي موفق بود. در سال 1986 ممنوعيت صدور تسليحات به ايران تصويب شد. و در ادامه نيز ممنوعيت واردات از ايران در سال 1987صورت گرفت به عبارتي از زمان توافق الجزيره تا آن تاريخ نفت ايران به آمريكا صادر مي‌شد.

در زمان بوش پدر تحريم كالاهاي دو منظوره اعمال شد. در ادامه اين تحريم‌ها در زمان رياست جمهوري بيل كلينتون مجددا تحريم‌هاي گسترده عليه ايران صورت گرفت. در سال 1995 ممنوعيت كمك به توسعه منابع نفتي و سرمايه گذاري در ميادين نفت تصويب شد. در ماه مه همان سال دو نوع رابطه تجاري و مالي با ايران قطع شد. يك سال بعد يعني در سال 1996 قانون معروف به ايلسا توسط كميته مالي سناي آمريكا عليه ايران تصويب شد كه مربوط به تحريم ايران و ليبي بود. ايلسا شركت‌هاي نفتي را از معامله با ايران منع مي‌كرد. براساس همين قانون آمريكا براي تمام شركت‌هاي خارجي كه با ايران معامله مي‌كردند تحريم‌هايي قائل شد. با توجه به چنين تحريم‌هايي بايد دوران كلينتون را دوره شاخصي در استفاده از تحريم‌هاي اقتصادي دانست. در اين دولت 161 بار از تحريم اقتصادي عليه 35كشور جهان استفاده شد. جمعيت اين 35كشور، 3/2 ميليارد نفر بود. اين كشورها 790ميليارد دلار از صادرات جهان را خريداري مي‌كردند. در تاريخ جهان تحريم با چنين ابعادي بي‌سابقه بود.


علت اعمال اين حجم تحريم كه از سوي آمريكا اعمال شد اين بود كه آمريكا تحمل رفتار غير سازگار با خود را از دست داده بود. چون آمريكا احساس كرد كه جهان به طور کامل از حالت چند قطبي درآمده و به يک جهان تك قطبي تبديل شده و کسي را ياراي مقابله با او نيست. در اين ميان تحمل آمريکا و سياست مداراي آن کشور بتدريج بکلي از ميان مي رود و زمينه تازه اي براي ظهور نومحافظه کاران آمريکايي بوجود مي آيد.

در زمان بوش پسر هم دو تحريم عليه ايران صورت گرفت. اول تمديد قانون ايلسا و دوم تحريمي كه هفته اول مهرماه سال جاري تصويب شد كه براساس آن ايران و كشورهاي طرف معامله با ايران زير فشار قرار مي‌گيرند. كنگره و سناي آمريكا با تصويب اين قانون هم تحريم‌هاي اقتصادي عليه ايران را تشديد كردند و هم شركت‌هاي خارجي معامله كننده با ايران را ازتنبيه و مجازات مصون نداشت.


از ابتداي انقلاب با شروع تحريم‌ها از سوي آمريكا تغييراتي در روابط تجاري ايران پديدار شد. اوايل انقلاب روابط تجاري ايران و آمريكا حدود 16 تا 17 درصد بود. در نتيجه تحريم هاي آمريكا، ايران روابط تجاري و مالي خود را به‌تدريج از آمريكا به سوي اروپا تغيير جهت داد. پايين بودن ميزان اين رابطه سبب شد كه اقتصاد ايران هزينه کمتري ببيند. البته بايد به اين نكته توجه كرد كه تحريم چه هزينه‌هايي ايجاد مي‌كند. ايران تاكنون توانسته مقاومت بسيار خوبي در برابر تحريم‌هاي آمريكا نشان دهد.در مورد تحريم شوراي امنيت اولين نکته اين است که هيچ‌گونه پايه و اساس حقوقي براي آن وجود ندارد. يعني هيچ محمل حقوقي از جهت حقوق و قوانين بين‌المللي براي تحريم ايران توسط شوراي امنيت وجود ندارد. اما از آنجا كه ساختار شوراي امنيت سياسي است و نه حقوقي،. قضاوت آن به صورت سياسي و با اهداف سياسي صورت مي گيرد که لزوما بر انصاف و عدل منطبق نيست.

در مورد ايران که کشور بزرگي است با داشتن موقعيت هاي استراتژيک جغرافيايي و نيز ذخاير نفت و گاز فراوان و همچنين با توجه به نفوذ بين المللي کشورمان مسلما موضوع به سادگي قابل تاييد در شوراي امنيت نيست. بهر تقدير در تحليل نهايي موفقيت تحريم از جهت رسيدن به اهداف سياسي آن مانند تجربه هاي گذشته زير سوال جدي است و گمان نمي رود تامين كننده خواستهاي تحميل كنندگان تحريم باشد.

منبع:

http://www.rastak.com

دوشنبه 1387/02/30
ضرورت آموزش اقتصاد در همه رشته‌ها ...

اقتصاد، علم زندگي است واز آغاز با زندگي بشر عجين بوده است. اگر رفتار يك قبيله اوليه در هزاران سال پيش را بررسي كنيم، اقتصادي تصميم مي‌گرفتند چه چيزي را مصرف كنند، چه چيزي را ذخيره كنند، چگونه امكانات موجود را بين خود تقسيم كنند. سهم يك شكارچي جوان با يك فرد سالمند قبيله از نظر غذا چگونه باشد و براي آينده افراد قبيله از نظر تخصص كاري، آموزش، توليد ابزار و غيره كه به معني تخصيص منابع بين زمان حال و آينده است، تصميم‌گيري مي‌شده است.

هر چند امروزه براي علم اقتصاد تعاريف زيادي وجود دارد، اما شايد ساده‌ترين تعريف اقتصاد را بتوان به "علم تخصيص منابع به صورت بهينه" دانست كه در همة عصرها و در همة جوامع صرفنظر از مباني ارزشي و فكري چه سرمايه‌داري، چه سوسياليستي و چه اسلامي صادق است. آموختن علم اقتصاد براي درك مسائل مادّي افراد و تصميم‌گيري در سطح خُرد و كلان (فرد، خانوار، بنگاه و يا يك كشور) به افزايش سطح رفاه جامعه و جلوگيري از هدر رفتن منابع كمك مي‌كند.

سالهاست كه علم اقتصاد به عنوان يكي از مهمترين رشته‌هاي آموزشي در كليه دانشگاههاي جهان تدريس مي‌شود و روز به روز بر اهميّت و حوزة فعاليت آن در ساير رشته‌ها نيز افزوده مي‌شود. در كشورهاي غربي انتشار «كتاب ثروت ملل» درسال 1876 را به عنوان سر آغاز علم اقتصاد به صورت مدون و آدام اسميت را به عنوان پدر علم اقتصاد مي‌شناسند هر چند در كشورهاي اسلامي از «ابن خلدون» به عنوان پدر علم اقتصاد چندين قرن قبل از آدام اسميت (يعني قرن هشتم هجري) به عنوان آغاز كننده علم اقتصاد به صورت مدون ياد مي‌كنند.به هر حال آنچه كه امروزه دانشمندان در كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه همگي بر آن متّفق‌القول مي‌باشند آن است كه رشته اقتصاد از نظر اهميّت دست كمي از ساير رشته‌ها از جمله پزشكي و مهندسي ندارد و حتي با توجه به حوزه وسيع آن كه همه افراد را از سنين كودكي تا كهولت در بر مي‌گيرد و بخش عمده فعاليت‌هاي افراد در هر روز به مسائل اقتصادي بر‌مي‌گردد، آموزش آن براي همه دوره هاي مختلف تحصيلي از دبيرستان تا دانشگاه شديداً توصيه مي‌شود.

علم اقتصاد به عنوان يكي از جامع‌ترين علوم مي‌باشد زيرا توانسته است ازساير علوم از جمله علوم سياسي، رياضيات، آمار، روانشناسي، جامعه شناسي، فيزيك، محيط زيست و ... براي تكامل و پيشرفت خود بهره‌برداري نمايد و ديد وسيعي نسبت به رفتار بشر به عنوان يك فرد اقتصادي و اجتماعي داشته باشد. اهداء جايزه نوبل اقتصاد از سال 1969 به عنوان يك علم با اهميّت پس از رشته‌هاي علوم ديگر مثل فيزيك، شيمي و پزشكي نشانه‌اي از درك اهميّت اقتصاد به عنوان يك علم با همة ابعاد آن مي‌باشد.

 متأسفانه در جريان تجديد نظر در برنامه‌هاي درسي دانشگاه‌ها پس از انقلاب فرهنگي، برنامه‌ريزان دروس دانشگاهي با تأكيد بر تخصصي نمودن دروس، اقدام به جايگزيني دروس اقتصاد كه در برنامه درسي كليه رشته‌ها وجود داشت با دروس تخصصي خود نمودند. در عمل رشته‌هاي مهندسي و پزشكي 2 درس پايه‌اي "اصول علم اقتصاد" را حذف و دروس اقتصاد فقط در برخي رشته‌هاي علوم انساني مثل حقوق، علوم سياسي، حسابداري، مديريت، علوم اجتماعي و علوم تربيتي و چند رشته ديگر به صورت كمرنگ تدريس مي‌شود. اكثر مدّرسان اين رشته‌ها نيز به جاي استادان اقتصاد با تجربه و متبحر از استادان غير اقتصادي هستند كه در دوران تحصيل خود چند درس اقتصاد نيز خوانده‌اند. كتابهاي درسي خاص براي اين دانشجويان وجود ندارد و كتابهاي اقتصاد موجود در رشته اقتصاد به صورت ناقص تدريس مي‌شود.

از آن جا كه بسياري از فارغ‌التحصيلان رشته‌هاي غير اقتصادي ناگزير هستند به خاطر مشاغل مديريتي و يا هر گونه مشارمت در امور معاش و فعاليت اجتماعي خود تصميمات اقتصادي اتخاذ كنند، عدم آشنايي آنها با علم اقتصاد و مفاهيم خاص آن، آنها را با مشكلات عديده‌اي در امور روزمره و حائز اهميّت روبرو كرده است. برخي از آنها ناگزير گرديده‌اند كه به مطالعه كتابهاي علم اقتصاد روي آورند و برخي ديگر نيز ناگزير به مشورت با افراد مطلع در زمينه مسائل اقتصادي شده‌اند.

ابعاد مسائل اقتصادي روز به روز پيچيده‌تر و وسيع‌تر مي‌شود و امروزه ارتباط همه مردم به خصوص افراد تحصيلكرده با مسائل اقتصادي بيشتر شده است. ضروري است نسبت به كاركرد مكانيزهاي اقتصادي شناخت حاصل شود و نسبت به چگونگي تأثير اين ساز و كار‌ها بر زندگي و معيّشت خود درك علمي كسب شود. خريد و فروش سهام، فعاليت هاي بانكي، بيمه و ماليات، معاملات تجاري و پولي و ارز، قراردادهاي اقتصادي، ارزيابي طرحها، فعاليت‌ها و دارائي‌ها و حيطه‌هاي ديگر مربوط به گروه خاصي نمي‌گردد و همه افراد جامعه را در بر گرفته است.سياستمداران، مسئولين واحدهاي اقتصادي و صنعتي بزرگ و كوچك كشور با توجه به مسائل اقتصادي كه در نحوه مديريت اين واحدها و تصميم‌گيري وجود دارد، نقش مهمتري را براي مسائل اقتصادي نسبت به مسائل فني و تخصصي خاص قائل هستند و از ضعف خود در مسائل اقتصادي شديداً نگرانند زيرا اين مسائل مي‌تواند تصميمات مديريتي آنها را به شدت خدشه‌دار نمايد.

گسترش رشته‌هاي اقتصاد كماكان ادامه دارد و رشته‌هاي جديدي چون اقتصاد محيط زيست، حقوق اقتصادي، اقتصاد كار، اقتصاد صنعتي، اقتصاد حمل و نقل، اقتصاد پزشكي، اقتصاد آموزش و پرورش، اقتصاد انرژي و دهها رشته مرتبط با اقتصاد در دانشگاههاي مختلف دنيا به وجود آمده‌اند تا نياز ساير رشته‌ها به علم اقتصاد را بپوشانند.

عليرغم وجود دهها دانشكده اقتصاد در سراسر كشور و تدريس اين علم در دوره‌هاي كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكترا و هزاران فارغ التحصيل اين رشته، هنوز مسئولين به اهميت اين رشته و نقش آن از نظر توسعه كشور واقف نيستند. نبود فارغ‌التحصيلان بيكار در رشته اقتصاد و وجود هزاران فارغ التحصيل بيكار ساير رشته‌ها از جمله مهندسي و پزشكي نشان مي‌دهد كه جامعه تا چه اندازه نياز به اين رشته دارد. در برخي موارد فارغ‌التحصيلان ساير رشته‌ها از روي اجبار با داشتن امتيازات بيشتر سمت هاي اقتصادي را عهده‌دار شده‌اند كه خود باعث پائين آمدن كارآيي در فعاليت‌ها يشان مي‌گردد.

با توجه به تقاضاي وسيع دانشجويان رشته‌هاي غير اقتصادي و برخي از مسئولين در ملحوظ داشتن حداقل دو درس اصول علم اقتصاد براي آنها، تا به حال چندين بار درخواست آنها براي تصميم‌گيري به مقامات وزارت علوم، تحقيقات و فنآوري ارسال شده است كه متأسفانه به علت اصرار برخي از استادان رشته‌ها مبني بر عدم نياز دانشجويان رشته‌هاي مهندسي، فني و پزشكي و برخي رشته‌ةاي علوم انساني به دروس اقتصادي با توجه به اين كه اين امر مستلزم كاهش دروس تخصصي يا افزودن سقف واحدها مي‌باشد، اين درخواست‌ها به بايگاني فرستاده شده است.نمي توان تصور كرد كه امروزه با توجه به ابعاد جهاني شدن اقتصاد، تحوّلات اقتصادي و سياسي كشورها، گسترش فنآوري‌هاي جديد و باز شدن حوزه‌هاي جديد علوم، كشوري بدون دانستن علم اقتصاد و آموزش گسترده آن در دانشگاهها به دانشجويان رشته‌هاي مختلف، بتواند با تصميم‌گيري‌هاي صحيح اقتصادي، كارآيي و رشد اقتصادي را هم پايه ساير كشورها ارتقاء دهد.

نبايد فراموش كرد كه جنگ امروزي بين كشورها ديگر مبارزة نظامي با تانك و توپ نيست و جنگ اقتصاد‌هاست و صحنة جنگ به وسعت تمام قارّه‌ها و كشورها اعم از توسعه يافته يا توسعه نيافته است و آنچه امروزه باعث گرديده كشور چين در دنيا به عنوان يك كشور قدرتمند ظاهر شود، ميليون‌ها سرباز آن يا هزاران هواپيماي جنگده‌اش نمي‌باشد؛ بلكه استفاده از قدرت توليد اقتصادي آن پس از اصلاحات اقتصادي است كه آنرا امروزه در ردة چهارم جهان پس از آمريكا، ژاپن و آلمان قرار داده و پيش‌بيني مي‌شود به زودي در ردة اول از نظر قدرت اقتصادي ـ سياسي قرار گيرد.

بسياري از تصميمات سياسي كشورها تحت تأثير مسائل اقتصادي قرار مي‌گيرد و قدرت‌هاي سياسي كشورها در خدمت فعالان اقتصادي براي توسعه بازارهاي محصولات خود قرار مي‌گيرند و از اهرم اقتصاد براي تهديد و تطميع كشورها در جهت تصميم‌گيري سياسي استفاده مي‌شود. از اينرو هر سياستمداري امروز بايد اقتصاددان يا اقتصاد خوانده هم باشد زيرا هر تصميم سياسي يك پي‌آمد اقتصادي دارد كه عدم توّجه به آن ممكن است عواقب شديدي در بر داشته باشد.

آموزش علم اقتصاد ديگر نمي‌تواند محدود به تعدادي خاص از دانشجويان رشته‌هاي اقتصاد و وابسته به آن باشد بلكه علم اقتصاد جزء لايتجزاي همة علوم است و دانستن آن براي همة مردم به ويژه دانشجويان دانشگاه‌ها براي به كارگيري تخصص علم اقتصاد در حرفة خود ضروري مي‌باشد.

 

منبع:

http://www.mydocument.ir/main/index.php?article=878

یکشنبه 1387/02/22
آشنایی با پنج مکتب اقتصادی ...

اين مطلب جناب محمود صدري در تبين و توضيح 5 مکتب بزرگ اقتصادي دنيا که زير بناي سياست هاي اقتصادي بسياري از کشورهاي جهان را مي سازند ( ازجمله کشور اسلامي خودمان ) و از جمله ستون پايه هاي نظريات سياسي همچون سوسياليسم، ليبراليسم، چپ و راست و پراگماتيسم و … مي باشند؛ چنان درخور و شايسته است که حيفم آمد در وبلاگم بازنشرش نکنم، فلذا عين مقاله ايشان را در سالنامه روزنامه دنياي اقتصاد را در ذيل مي آورم و اميد دارم که نوشتار حاضر براي دوستداران مباحثات اقتصادي مفيد و مسمر ثمر واقع شود.

یکشنبه 1387/02/22
اقتصاد خانواده ...

خانواده اولين پايگاه فرد براي زندگي و مهم‌ترين مبناي تشكيل دهنده جامعه است. خانواده، به‌خصوص در ايام گذشته به‌طور مستقيم علاوه بر نيازهاي خود، تأمين‌كننده قسمتي از نيازهاي جامعه نيز بود كه اين نقش با گذشت زمان از عهده تمام افراد خانواده خارج شد و بر دوش يك يا چند تن از آن‌ها افتاد.

از لحاظ اجتماعي خانواده اساسي‌ترين عامل توليد و مصرف كالاها و خدمات در جامعه است و مسئوليت عمده‌اش بقاء نسل مي‌باشد و براي انجام اين مسئوليت مهم نيازمند تكاپوي اقتصادي بسيار زياد است و اساس فعاليت‌هاي اقتصادي اجتماع نيز انجام مسئوليت‌هاي مهم خانواده است و براي همين است كه اقتصاددانان خانواده را بنيان زندگي اقتصادي جوامع مي‌دانند، ازجمله ارسطو كه اقتصاد را علم خانه‌داري مي‌دانست و اصولاً كلمه اقتصاد مشتق شده يوناني اقتصاد و خانواده است كه امروزه اين گرايش با عنوان اقتصاد خانواده و اقتصاد خانه يكي از شاخص‌ترين گرايش‌هاي اقتصاد در دنيا مي‌باشد.

براي خواندن ادامه مقاله به ادامه مطالب برويد...